شیرازی فال حافظ

فال حافظ

فال حافظ

فال حافظ شیرازی

فال حافظ شیرازی با معنی و تفس

مشهور است که امروز در خانهٔ هر ایرانی یک دیوان حافظ یافت می‌شود. ایرانیان طبق رسوم قدیمی خود در روزهای عید ملی یا مذهبی نظیر نوروز بر سر سفره هفت سین، و یا شب یلدا، با کتاب حافظ فال می‌گیرند. برای این کار، یک نفر از بزرگان خانواده یا کسی که بتواند شعر را به خوبی بخواند یا کسی که دیگران معتقدند به اصطلاح خوب فال می‌گیرد ابتدا نیت می‌کند، یعنی در دل آرزویی می‌کند. سپس به طور تصادفی صفحه‌ای را از کتاب حافظ می‌گشاید و با صدای بلند شروع به خواندن می‌کند. کسانی که ایمان مذهبی داشته باشند هنگام فال گرفتن فاتحهای می‌خوانند و سپس کتاب حافظ را می‌بوسند، آنگاه با ذکر اورادی آن را می‌گشایند و فال خود را می‌خوانند.

ای حافظ شیرازی! تو محرم هر رازی! تو را به خدا و به شاخ نباتت قسم می دهم که هر چه صلاح و مصلحت می بینی برایم آشکار و آرزوی مرا براورده سازی.  برای شادی روح حافظ، صلوات یا فاتحه ای نثار نماییم!

براي گرفتن استخاره انلاین خود اينجا را كليك كنيد

 

  مشهور است که امروز در خانهٔ هر ایرانی یک دیوان حافظ یافت می‌شود. ایرانیان طبق رسوم قدیمی خود در روزهای عید ملی یا مذهبی نظیر نوروز بر سر سفره هفت سین، و یا شب یلدا، با کتاب حافظ فال می‌گیرند. برای این کار، یک نفر از بزرگان خانواده یا کسی که بتواند شعر را به خوبی بخواند یا کسی که دیگران معتقدند به اصطلاح خوب فال می‌گیرد ابتدا نیت می‌کند، یعنی در دل آرزویی می‌کند. سپس به طور تصادفی صفحه‌ای را از کتاب حافظ می‌گشاید و با صدای بلند شروع به خواندن می‌کند. کسانی که ایمان مذهبی داشته باشند هنگام فال گرفتن فاتحهای می‌خوانند و سپس کتاب حافظ را می‌بوسند، آنگاه با ذکر اورادی آن را می‌گشایند و فال خود را می‌خوانند.

درباره حافظ شیرازی

خواجه شمس‌الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷ – ۷۹۲ هجری قمری برابر با ۷۰۶ – ۷۶۹ هجری شمسی)، شاعر بزرگ سدهٔ هشتم ایران (برابر قرن چهاردهم میلادی) و یکی از سخنوران نامی جهان است. بیش‌تر شعرهای او غزل هستند که به‌غزلیات حافظ شهرت دارند. او از مهمترین تأثیرگذاران بر شاعران پس از خود شناخته می‌شود. در قرون هجدهم و نوزدهم اشعار او به زبان‌های اروپایی ترجمه شد و نام او بگونه‌ای به‌محافل ادبی جهان غرب نیز راه یافت. هرساله در تاریخ ۲۰ مهرماه مراسم بزرگداشت حافظ در محل آرامگاه او در شیراز با حضور پژوهشگران ایرانی و خارجی بر‌گزار می‌شود. در ایران این روز را روز بزرگداشت حافظ نامیده‌اند. [ویکی پدیا يکي از خصوصيات شعر حافظ، قدرت تصويرهاست و اين از چيزهايي است که کمتر به آن پرداخته شده است. تصوير در مثنوي چيز آسان و ممکني است. لذا شما تصويرگري فردوسي را در شاهنامه و مخصوصا نظامي را در کتاب‌هاي مثنويش مشاهده مي‌کنيد، که طبيعت را چه زيبا تصوير مي‌کند. اين کار در غزل کار آساني نيست، بخصوص وقتي که غزل بايد داراي محتوا هم باشد. تصوير با آن زبان محکم و با لطافت‌هاي ويژه شعر حافظ و با مفاهيم خاصش چيزي نزديک به اعجاز است، چند نمونه‌اي از تصويرهاي شعری حافظ را مي‌خوانم. چون روي اين قسمت تصويرگري شعر حافظ گمان مي‌کنم کمتر کار شده است ببينيد چقدر زيبا و قوي به بيان و توصيف و توصيف مي‌پردازد: در سراي مغان رفته بود و آب‌زده نشسته پير و صلايي به شيخ و شاب‌زده سبوکشان همه در بندگيش بسته کمر ولي زترک کله چتر بر سحاب‌زده شعاع جام و قدح نور ماه پوشيده عذار مغبچگان راه آفتاب‌زده گرفته ساغر عشرت فرشته رحمت زجرعه بر رخ حور و پري گلاب‌زده تا مي‌رسد به اينجا که: سلام کردم و با من به روي خندان گفت که‌اي خمارکش مفلس شرابزده چه کسي هستي و چکاره‌اي و چگونه‌اي، سوال مي‌کند تا مي‌رسد به اينجا: وصال دولت بيدار ترسمت ندهند که خفته‌اي تو در آغوش بخت خواب‌زده پيام شعر حافظ را ببينيد چقدر زيبا و بلند است و شعر چقدر برخوردار از استحکام لفظي که حقيقتا کم نظير است هم از لحاظ استحکام لفظي و هم در عين حال، اينگونه تصويرگري سراي مغان و پير و مغبچگان را نشان مي‌دهد و حال خودش را تصوير مي‌کند، تصويري که انسان در اين غزل حافظ مشاهده مي‌کند چيز عجيبي است و نظاير اين در ديوان حافظ زياد است. همين غزل معروف : دوش ديدم که ملائک در ميخانه زدند گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت به من راه‌نشين باده مستانه زدند يک ترسيم بسيار روشن از آن چيزي است که در يک مکاشفه يا در يک الهام ذهني يا در يک بينش عرفاني به شاعر دست داده است و احساس مي‌کند که اين را به بهترين زبان ذکر مي‌کند و اگر ما قبول کنيم . که قبول هم داريم. که اين پيام عرفاني است و بيان معرفتي از معارف عرفاني، شايد حقيقتا آن را به بهتر از اين زبان به هيچ زباني نشود بيان کرد. تصويرگري حافظ يکي از برجسته‌ترين خصوصيات اوست، برخي از نويسندگان و گويندگان نيز ابهام بيان حافظ را بزرگ داشته‌اند و چون درباره‌اش زياد بحث شده من تکرار نمي‌کنم. همچنین بخوانید: فال حافظ 2. شورآفريني شعر حافظ از خصوصيات ديگر شعر حافظ شور آفريني آن است. شعر حافظ شعري پر شور است و شورانگيز. با اينکه در برخي از اشکالش که شايد صبغه غالب هم داشته باشد. شعر رخوت و بي‌حالي است، اما شعر حافظ شعر شور‌انگيز و شورآفرين است. سخن درست بگويم نمي‌توانم ديد که مي‌خورند حريفان و من نظاره کنم **** در نمازم خم ابروي تو با ياد آمد حالتي رفت که محراب به فرياد آمد **** ما در پياله عکس رخ يار ديده‌ايم اي بي‌خبر ز لذت شرب مدام ما **** حاشا که من به موسم گل ترک مي‌کنم من لاف عقل مي‌زنم اين کار کي کنم اين شعار، سراسر شعر و حرکت و هيجان است و هيچ شباهتي به شعر يک انسان‌بي حال افتاده و تارک دنيا ندارد. همين شعر معروفي که اول ديوان حافظ است و سرآغاز ديوان او نيز مي‌باشد: الا يا ايهاالساقي ادر کاسا وناولها که عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشکل ها نمونه‌بارزي از همين شور‌آفريني و ولولهآفريني است و اين يکي از خصوصيات شعر حافظ است. همچنین بخوانید: اشعار عاشقانه حافظ 3. استفاده‌ي گسترده از مضامين خصوصيت ديگر شعر حافظ اين است که شعر حافظ سرشار از مضامين و آن هم مضامين ابتکاري است. خواجه مضامين شعراي گذشته را با بهترين بيان و غالبا بهتراز بيان خودشان ادا کرده است. چه مضامين شعراي عرب و چه شعراي فارسي زبان پيش از خودش مثل سعدي و چه شعراي معاصر خودش مثل خواجو و سلمان ساوجي که گاهي مضموني را از آنها گرفته و به زيباتر از بيان خود آنها، آن را ادا کرده است. اينکه گفته مي‌شود در شعر حافظ مضمون نيست، ناشي از دو علت است : يکي اينکه مضامين شعر حافظ آنقدر بعد از او تکرار و تقليد شده است که امروز وقتي ما آن را مي‌خوانيم به گوشمان تازه نمي‌آيد. اين گناه حافظ نيست. در واقع اين مدح حافظ است که شعر و سخن و مضمون او آنقدر دست به دست گشته و همه آن را تکرار کرده‌اند و گرفته‌اند و تقليد کرده‌اند که امروز حرفي تازه به گوش نمي‌آيد، دوم اينکه زيبايي و صفاي سخن خواجه آنچنان است که مضمون در آن گم مي‌شود، بر خلاف بسياري از سرايندگان سبک هندي که مضامين عالي را به کيفيتي بيان مي‌کنند که زيبايي شعرلطمه ‌مي‌بيند البته اين نقص آن سبک نيز نيست. آن هم در جاي خود بحث دارد و نظر هست که اين خود يکي از کمالات سبک هندي است. به هر حال مضمون در شعر حافظ آنچنان هموار و آرام بيان شده که خود مضمون گويي به چشم نمي‌آيد. 4. کم‌گويي و گزيده‌گويي در شعر حافظ کم‌گويي و گزيده‌گويي خصوصيت ديگر شعر حافظ است، يعني حقيقتا جز برخي از ابيات يا بعضي از غزليات و قصايدي که غالبا هم معلوم مي‌شود که مربوط به اوضاع و احوال خاص خودش يا مدح اين و آن مي‌باشد، در بقيه ديوان نمي‌شود جايي را پيدا کرد که انسان بگويد در اين غزل اگر اين بيت نبود بهتر بود، کاري که با ديوان خيلي از شعرا مي‌شود کرد. انسان ديوان‌هاي بسيار خوب را از شعراي بزرگ مي‌خواند و مي‌بيند در قصيده‌اي به اين قشنگي با غزلي به اين شيوايي بيت بدي وجود دارد و اگر شعر يک دست‌تر بود، بهتر بود. انسان در شعر حافظ چنين چيزي را نمي‌تواند پيدا کند. 5. شيريني بيان شعر حافظ رواني و صيقل‌زدگي الفاظ، ترکيبات بسيار جذاب و لحن شيرين زبان يکي از خصوصيات اصلي شعر حافظ است. بيان او بسيار شبيه به خواجو است. گاه انسان وقتي شعر خواجوي کرماني را مي‌خواند، مي‌بيند که خيلي شبيه به شعر حافظ است و قابل اشتباه با او. اما قرينه بيان حافظ در هيچ ديوان ديگري از دواوين شعر فارسي تاآنجايي که بنده ديده‌ام و احساس کرده‌ام مشاهده نمي‌شود. بعضي حافظ را متهم به تکرار کرده اند، بايد عرض کنم تکرار حافظ، تکرار مضمون نيست، تکرار ايده‌ها و مفاهيم است. يک مفهوم را به زبان‌هاي گوناگون تکرار مي‌کند، نمي‌شود اين را تکرار مضمون ناميد. 6. موسيقي گوش‌نواز موسيقي الفاظ حافظ و گوش نوازي کلمات آن نيز يکي ديگر از خصوصيات برجسته شعر حافظ است. شعر حافظ هنگامي که به طرز معمولي خوانده مي‌شود گوش‌نواز است. چيزي که در شعر فارسي نظيرش انصافا کم است. بعضي از غزليات ديگر هم البته همين گونه است. در معاصرين و خواجو نيز همين طور است. بسياري از غزليات سعدي بر همين سياق است. بعضي از مثنويات نيز چنين‌اند، اما در حافظ اين يک صبغه کلي است و کثرت ظرافت‌ها و ريزهکاري‌هاي لفظي از قبيل جناس‌ها و مراعات‌نظيرها و ايهام و تضادها، الي ماشاءالله. شايد کمتر بتوان غزلي يافت که در آن چند مورد از اين ظرافت‌ها و ريزه‌کاري‌ها و ترسيم‌ها و صنايع لفظي وجود نداشته باشد: جگر چون نافه ام خون گشت و کم زينم نمي‌بايد جزاي آنکه با زلفت سخن از چين خطا گفتم 7. رسايي بيان در شعر حافظ يکي ديگر از خصوصيات شعر حافظ رواني و رسايي آن است که هر کسي با زبان فارسي آشنا باشد شعر حافظ را مي‌فهمد. وقتي که شما شعر حافظ را براي کسي که هيچ سواد نداشته باشد بخوانيد راحت مي‌فهمد: پرسشي دارم زدانشمند مجلس بازپرس توبه فرمايان چرا خود توبه کمتر مي‌کنند هيچ ابهامي و نکته‌اي که پيچ و خمي در آن باشد مشاهده نمي‌شود. نو ماندن زبان غزل به قول يکي از ادبا و نويسندگان معاصر مديون حافظ است و همين‌هم درست است. يعني امروز شيواترين غزل ما آن غزلي است که شباهتي به حافظ مي‌رساند، نمي‌گويم اگر کسي درست نسخه حافظ را تقليد کند اين بهترين غزل خواهد بود نه، زبان و تحول سبک‌ها و پيشرفت شعر يقينا ما را به جاهاي جديدي رسانده و حق هم همين است. اما در همين غزل ناب پيشرفته امروز آنجايي که شباهتي به حافظ و زبان حافظ در آن هست، انسان احساس شيوايي مي‌کند. 8. بکاربردن کنايه در شعر حافظ خصوصيت ديگر شعر حافظ به کار بردن معاني رمزي و کنايي است که اين هيچ شکي درش نيست. يعني حتي کساني که شعر حافظ را يکسره شعر عاشقانه و به قول خودشان رندانه مي‌داند و هيچ معتقد به گرايش عرفاني در حافظ نيستند (واقعا اين جفاي به حافظ است) هم در مواردي نمي‌توانند انکار کنند که شعر حافظ سخن رمزي است يعني کاملا روشن است که سخن حافظ اينجا به کنايه و رمز است: نقد صوفي نه همه صافي بي‌غش باشد اي بسا خرقه که مستوجب آتش باشد 9. استفاده از لهجه‌ي شيرازي خصوصيات لفظي بسياري در شعر حافظ وجود دارد، از جمله چيزهاي ديگري که به نظرم رسيد و جا دارد پيرامون آن کار بشود، استفاده شجاعانه و باظرافت او از لهجه محلي است، يعني از لهجه شيرازي. حافظ در شعرهاي بسيار باعظمت خود از اين موضوع استفاده کرده است و موارد زيادي از اين نمونه رامي‌توان در ميان اشعار حافظ مشاهده کرد. براي مثال استفاده “به” به جاي “با:” اگر غم لشکر انگيزد که خون عاشقان ريزد من و ساقي به هم سازيم و بنيادش براندازيم که تا امروز هم اين “به” در لهجه شيرازي موجود است. يا در اين بيت: در خرابات طريقت ما به هم منزل شويم کاينچنين رفته است از عهد ازل تقدير ما و موارد ديگري هم از اين قبيل وجود دارد. مثلا در اين غزل معروف حافظ:” صلاح کار کجا و من خراب کجا” که کجا در اينجا رديف است و “ب” قبل از رديف که حرف روي است بايد ساکن باشد. در حالي که در مصرع بعد مي‌گويد: “ببين تفاوت ره از کجاست تا به کجا” الان هم وقتي شيرازي‌ها حرف مي‌زنند همين طور مي‌گويند، يعني از لهجه شيرازي که لهجه محلي است استفاده کرده و آن را در قافيه بکار برده است، استفاده از اصطلاحات روزمره معمولي و از اين قبيل چيزها بسيار است که اگر بخواهم باز هم در اين زمينه حرف بزنم نيز بحث بسيار است. شمس الدین محمد ملقب به لسان الغیب غزلسرای بزرگ و نامی ایران در قرن 8 میزیست. تاریخ دقیق ولادت حافظ مشخص نیست شاید حدود سال 727 . گویند پدر حافظ بهاالدین بازرگانی اصفهانی بوده كه در كازرون با زنی از آن محل ازدواج كرده و خیلی زود در ایام كودكی شمس الدین محمد از دنیا رفت. پس از آن حافظ با مادرش زندگی سختی را در پیش گرفت و برای كسب نان به كارهای سخت و توانفرسا پرداخت و به سختی به تحصیل علوم پرداخت و در مجالس درس علما و بزرگان زمان خود حضور یافت.و چون در ایام جوانی حافظ قرآن بود حافظ تلخص كرد. دوران جوانی حافظ مصادف بود با افول سلسله محلی اتابکان فارس و این ایالات مهم به تصرف خاندان اینجو در آمده بود. حافظ که در همان دوره به شهرت والایی دست یافته بود مورد توجه و امرای اینجو قرار گرفت و پس از راه یافتن به دربار آنان به مقامی بزرگ نزد شاه شیخ جمال الدین ابواسحاق حاکم فارس دست یافت. دوره حکومت شاه ابواسحاق اینجو توأم با عدالت و انصاف بود و این امیر دانشمند و ادب دوست در دوره حکمرانی خود که از سال 742 تا 754 ه.ق بطول انجامید در عمرانی و آبادانی فارس و آسایش و امنیت مردم این ایالت بویژه شیراز کوشید. حافظ از لطف امیرابواسحاق بهره مند بود و در اشعار خود با ستودن وی در القابی همچون (جمال چهره اسلام) و (سپهر علم وحیاء) حق شناسی خود را نسبت به این امیر نیکوکار بیان داشت. پس از این دوره صلح و صفا امیر مبارزه الدین مؤسس سلسله آل مظفر در سال 754 ه.ق بر امیر اسحاق چیره گشت و پس از آنکه او را در میدان شهر شیراز به قتل رساند حکومتی مبتنی بر ظلم و ستم و سخت گیری را در سراسر ایالت فارس حکمفرما ساخت.امیر مبارز الدین شاهی تند خوی و متعصب و ستمگر بود.حافظ در غزلی به این موضوع چنین اشاره می کند: راستی خاتم فیروزه بو اسحاقی —-. خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ —-. که زسر پنجه شاهین قضا غافل بود لازم به ذکر است حافظ در معدود مدایحی که گفته است نه تنها متانت خود را از دست نداده است بلکه همچون سعدی ممدوحان خود را پند داده و کیفر دهر و ناپایداری این دنیا و لزوم رعایت انصاف و عدالت را به آنان گوشزد کرده است. اقدامات امیر مبارزالدین با مخالفت و نارضایتی حافظ مواجه گشت و حافظ با تاختن بر اینگونه اعمال آن را ریاکارانه و ناشی از خشک اندیشی و تعصب مذهبی قشری امیر مبارز الدین دانست.سلطنت امیر مبارز الدین مدت زیادی به طول نیانجامید و در سال 759 ه.ق دو تن از پسران او شاه محمود و شاه شجاع که از خشونت بسیار امیر به تنگ آمده بودند توطئه ای فراهم آورده و پدر را از حکومت خلع کردند. این دو امیر نیز به نوبه خود احترام فراوانی به حافظ می گذاشتند و از آنجا که بهره ای نیز از ادبیات و علوم داشتند شاعر بلند آوازه دیار خویش یعنی حافظ را مورد حمایت خاص خود قرار دادند. اواخر زندگی حافظ شاعر بلند آوازه ایران همزمان بود با حمله امیر تیمور و این پادشاه بیرحم و خونریز پس از جنایات و خونریزی های فراوانی که در اصفهان انجام داد و از هفتاد هزار سر بریده مردم آن دیار چند مناره ساخت روبه سوی شیراز نهاد. مرگ حافظ احتمالاً در سال 971 ه.ق روی داده است و حافظ در گلگشت مصلی که منطقه ای زیبا و با صفا بود و حافظ علاقه زیادی به آن داشت به خاک سپرده شد و از آن پس آن محل به حافظیه مشهور گشت.نقل شده است که در هنگام تشییع جنازه حافظ خواجه شیراز گروهی از متعصبان که اشعار شاعر و اشارات او به می و مطرب و ساقی را گواهی بر شرک و کفروی می دانستند مانع دفن حکیم به آیین مسلمانان شدند. در مشاجره ای که بین دوستداران حافظ و مخالفان او در گرفت سرانجام قرار بر آن شد تا تفألی به دیوان حافظ زده و داوری را به اشعار او واگذارند. پس از باز کردن دیوان اشعار این بیت شاهد آمد: قدیم دریغ مدار از جنازه حافظ —-. که گرچه غرق گناه است می رود به بهشت حافظ بیشتر عمر خود را در شیراز گذراند و بر خلاف سعدی به جز یک سفر کوتاه به یزد و یک مسافرت نیمه تمام به بندر هرمز همواره در شیراز بود.حافظ در دوران زندگی خود به شهرت عظیمی در سر تا سر ایران دست یافت و اشعار او به مناطقی دور دست همچون هند نیز راه یافت.نقل شده است که حافظ مورد احترام فراوان سلاطین آل جلایر و پادشاهان بهمنی دکن هندوستان قرار داشت و پادشاهان زیادی حافظ را به پایتخت های خود دعوت کردند. حافظ تنها دعوت محمود شاه بهمنی را پذیرفت و عازم آن سرزمین شد ولی چون به بندر هرمز رسید و سوار کشتی شد طوفانی در گرفت و خواجه که در خشکی، آشوب و طوفان حوادث گوناگونی را دیده بود نخواست خود را گرفتار آشوب دریا نیز بسازد از این رو از مسافرت شد. شهرت اصلی حافظ و رمز پویایی جاودانه آوازه او به سبب غزلسرایی و سرایش غزل های بسیار زیباست. ویژگی های شعر حافظ برخی از مهم ترین ابعاد هنری در شعر حافظ عبارتند از: 1. رمز پردازی و حضور سمبولیسم غنی رمز پردازی و حضور سمبولیسم شعر حافظ را خانه راز کرده است و بدان وجوه گوناگون بخشیده است. شعر حافظ بیش از هر چیز به آینه ای می ماند که صورت مخاطبانش را در خود می نمایاند، و این موضوع به دلیل حضور سرشار نمادها و سمبول هایی است که حافظ در اشعارش آفریده است و یا به سمبولهای موجود در سنت شعر فارسی روحی حافظانه دمیده است.چنان که در بیت زیر “شب تاریک” و “گرداب هایل” و . . . را می توان به وجوه گوناگون عرفانی، اجتماعی و شخصی تفسیر و تأویل کرد: شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها 2-رعایت دقیق و ظریف تناسبات هنری در فضای کلی ادبیات این تناسبات که در لفظ قدما (البته در معنایی محدودتر) “مراعات النظیر” نامیده می شد، در شعر حافظ از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است. به روابط حاکم بر اجزاء این ادبیات دقت کنید: ز شوق نرگس مست بلند بالایی چو لاله با قدح افتاده بر لب جویم شدم فسانه به سرگشتگی که ابروی دوست کشیده در خم چوگان خویش، چون گویم بیشتر بخوانید: اشعار حافظ 3-لحن مناسب و شور افکن شاعر در آغاز شعرها ادبیات شروع هر غزل قابل تأمل و درنگ است. به اقتضای موضوع و مضمون، حافظ شاعر بزرگ لحنی خاص را برای شروع غزلهای خود در نظر می گیرد، این لحنها گاه حماسی و شورآفرین است و گاه رندانه و طنزآمیز و زمانی نیز حسرتبار و اندوهگین. بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم *** من و انکار شراب این چه حکابت باشد غالباً این قدرم عقل و کفایت باشد *** ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش باید برون کشید از این ورطه رخت خویش 4. طنز زبان رندانه شعر حافظ به طنز تکیه کرده است. طنز ظرفیت بیانی شعر او را تا سر حد امکان گسترش داده و بدان شور و حیاتی عمیق بخشیده است. حافظ به مدد طنز، به بیان ناگفته ها در عین ظرافت و گزندگی پرداخته و نوش و نیش را در کنار هم گرد آورده است. پادشاه و محتسب و زاهد ریاکار، و حتی خود شاعر در آماج طعن و طنز شعرهای او هستند: فقیه مدرسه دی مست بود و فتوا داد که می حرام، ولی به ز مال او قافست باده با محتسب شهر ننوشی زنهار بخورد باده ات و سنگ به جام اندازد همچنین بخوانید: فال حافظ شیرازی 5. ایهام و ابهام شعر حافظ، شعر ایهام و ابهام است، ابهام شعر حافظ لذت بخش و رازناک است. نقش موثر ایهام در شعر حافظ را می توان از چند نظر تفسیر کرد: اول، آن که حافظ به اقتضای هنرمندی و شاعریش می کوشیده است تا شعر خود را به ناب ترین حالت ممکن صورت بخشد و از آنجا که ابهام جزء لاینفک شعر ناب محسوب می شود، حافظ از بیشترین سود و بهره را از آن برده است. دوم آن که زمان پرفتنه حافظ، از ظاهر معترض زبانی خاص طلب می کرد؛ زبانی که قابل تفسیر به مواضع مختلف باشد و شاعر با رویکردی که به ایهام و سمبول و طنز داشت، توانست چنین زبان شگفت انگیزی را ابداع کند؛ زبانی که هم قابلیت بیان ناگفته ها را داشت و هم سراینده اش را از فتنه های زمان در امان می داشت. سوم آن که در سنن عرفانی آشکار کردن اسرار ناپسند شمرده می شود و شاعر و عارف متفکر، مجبور به آموختن زبان رمز است و راز آموزی عارفانه زبانی خاص دارد. از آن جا که حافظ شاعری با تعلقات عمیق عرفانی است، بی ربط نیست که از ایهام به عالیترین شکلش بهره بگیرد: دی می شد و گفتم صنما عهد به جای آر گفتا غلطی خواجه، در این عهد وفا نیست ایهام در کلمه “عهد” به معنای “زمانه” و “پیمان” دل دادمش به مژده و خجلت همی برم زبن نقد قلب خویش که کردم نثار دوست ایهام در ترکیب “نقد قلب” به معنای “نقد دل” و “سکه قلابی” عمرتان باد و مرادهای ساقیان بزم جم گر چه جام ما نشد پر می به دوران شما ایهام در کلمه “دوران” به معنای “عهد و دوره” و “دورگردانی ساغر” تفکر حافظ عمیق و زنده پویا و ریشه دار و در خروشی حماسی است. شعر حافظ بیت الغزل معرفت است. بیشتر بخوانید: خصوصیات شعر حافظ زندگینامه حافظ Hafiz جهان بینی حافظ از مهمترین وجوه تفکر حافظ را می توان به موارد زیر اشاره کرد: 1. نظام هستی در اندیشه حافظ همچون دیگر متفکران عارف، نظام احسن است، در این نظام گل و خار در کنار هم معنای وجودی می یابند. حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج فکر معقول بفرما، گل بی خار کجاست؟ من اگر خارم اگر گل، چمن آرایی هست که از آن دست که او می کشدم می رویم 2. عشق جان و حقیقت هستی است و در دریای پرموج و خونفشان عشق جز جان سپردن چاره ای نیست. در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد عقل می خواست کز آن شعله چراغ افروزد دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد 3. تسلیم و رضا و توکل ابعاد دیگری از اندیشه و جهان بینی حافظ را تشکیل می دهد. آنچه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم اگر از خمر بهشت است و اگر باده مست تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست راهرو گر صد هنر داد توکل بایدش 4. فرزند زمان خود بودن، نوشیدن جان حیات در لحظه، درک و دریافت حالات و آنات حقیقی زندگی به مأمنی رو و فرصت شمر طریقه عمر که در کمینگه عمرند قاطعان طریق فرصت شما و صحبت کز این دو راهه منزل چون بگذریم دیگر نتوان بهم رسیدن همچنین بخوانید: شعرهای عاشقانه حافظ 5. انتظار و طلب موعود، انتظار رسیدن به فضایی آرمانی از مفاهیم عمیقی است که در سراسر دیوان حافظ به صورت آشکار و پنهان وجود دارد، حافظ گاه به زبان رمز و سمبول و گاه به استعاره و کنایه در طلب موعود آرمانی است. اصلاح و اعتراض، شعر حافظ را سرشار از خواسته ها و نیازهای متعالی بشر کرده است: مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید که از انفاس خوشش بوی کسی می آید *** ای پادشه خوبان، داد از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی *** یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور *** رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند آداب فالگیری حالا کاری به این نداریم که فال حافظ وحی منزل نیست و همه کار را نباید به فال و استخاره گذاشت و این حرف ها اما ظاهرا فال گرفتن رایج ترین روش استفاده ما از دیوان خواجه است؛ به خصوص در ایامی نظیر شب یلدا و سال تحویل که جمع های خانوادگی برپاست و برای سرک کشیدن توی کار همدیگر هم که شده، مدام سفارش فال حافظ برای این و آن می دهند. این است که با فال حافظ شروع می کنیم که مثل ادب، آداب دارد. اول با هم یک مروری کنیم این آداب و رسوم را و بعد می رویم سراغ اینکه چطوری فال حاصله را تفسیر کنیم. قدم اول: نیت نیت فال، مهمترین بخش ماجراست. اگر به فال و این جور چیزها اعتقاد ندارید، خب از اول بگویید و وقت خودتان و خواجه را تلف نکنید. خودتان باشید، یکی بیاید سراغتان و هی الکی بگوید کارتان دارد، عصبانی نمی شوید؟ این است که آدم نباید تن مرده را توی گور بلرزاند. کاری ندارید، بفرمایید. اگر هم کاری دارید، سوالی دارید، خب درست نیت کنید. نیت هایتان نباید چیزهای واضح باشد. همه می دانیم که الان اگر کسی پولش به خرید خانه برسد و نخرد، حماقت کرده. اینکه دیگر فال زدن ندارد. از آن طرف سوال های کلی و فضایی درباره چیستی و چرایی هم نپرسید و مثل اقبال لاهوری درنیایید که «پس چه باید کرد ای اقوام شرق؟» راجع به یک موضوع مشخص و معین نیت کنید، مثلا اینکه آخر و عاقبت فلان کار چطوری می شود؟ آیا انجام فلان کار خوب است؟ یا یک همچو چیزهایی. قدم دوم: فاتحه از قدیم گفته اند بی مایه فطیر است. اگر جواب درست می خواهید، لب بجنبانید و یک فاتحه برای خواجه بخوانید. بعضی ها حتی نذر هم می کنند که مثلا اگر این فال گره از کارشان باز کند، برای مزار خواجه شمع ببرند، بعضی ها هم نبات می برند سر خاک خواجه و بین حاضران قسمت می کنند. قدم سوم: قسم نیت کردید، فاتحه هم دادید، حالا کتاب به دست می خواهید فال بگیرید. جزو اعمال این قست، قسم دادن خواجه است تا توی رودربایستی بماند و یک جواب واضح تری بدهد. معمولا صیغه قسم به این صورت جاری می شود: «ای خواجه حافظ شیرازی، تو که دانای هر رازی، آینده ما را خوب بنوازی» لابلای اینها، می توانید چیزهای هم قافیه دیگری هم بگذارید؛ مثلا بعضی ها برای زیاد کردن پیاز داغ قسم، پای رفیق خواجه، یعنی شاه شجاع (یکی از حکام شیراز که معاصر خواجه بوده) را هم وسط می کشند و می گویند: «به حق یارت، آن شاه غازی» (غزاکننده، جنگجو) اما بیشتری ها، مساله را ناموسی می کنند و می گویند: «به شاخ نباتت که بهش می نازی». شما هم خواستید می توانید اضافه کنید، کی به کی است؟ قدم چهارم: سرکتاب بعد از انجام سه مرحله بالا، می رسیم به خود شعر خواجه. الان روش هایی نظیر استفاده از پرنده معتاد، کلیک در سایت ها مد شده است. لکن روش سنتی «کس نخارد پشت من / جز ناخن انگشت من» هنوز هم جواب می دهد مثل بنز. کافی است قبل از خاراندن پشت، ناخن زحمتکش را لای صفحات کتاب ببرید تا شانسکی یک صفحه ای باز شود، نیازی به بچه نابالغ و این حرف ها هم نیست. طبق قانون احتمالات، هر کسی سر کتاب باز کند، همان شانسی را برای انتخاب یک غزل خاص داردکه شما دارید. فقط یادتان باشد که طبق سنت با دیوان پاره یا ناقص نباید فال گرفت. قدم پنجم: فال طبق سنت، از بین آن دو صفحه ای که انگشت مبارک بینشان گیر کرده، باید صفحه سمت راستی را انتخاب کنید. غزل بالای صفحه راست، جواب شماست. غزل اگر از ابتدای صفحه آمده که چه بهتر، وگرنه می رویم به صفحه قبل و ابیات ابتدایی غزل را از آنجا می خوانیم. توی مجموعه ابیات این غزل، یک یا چند بیت به نیت شما ربط دارد. باید آنها را پیدا کنید. اگر پیدا شد که چه بهتر، اگر نشد هم نگران نباشید. بروید به غزل بعدی (یعنی دومین غزل توی صفحه دست راست). یکی از بیت های 1، 3 یا 5 این غزل دومی «شاهد» فال شما هستند. یعنی مطالب غزل قبلی را دوباره تایید و تکرار می کنند. یادتان باشد که هی دوباره و سه باره برای یک چیز فال نگیرید. درست است که خواجه سرش صبر است و دلش دریا اما توجه داشته باشید که ایشان معمولا سرش خیلی شلوغ است. همان غزل اولی را بخوانید و لطفا سایر شماره های سازمان را اشغال نفرمایید. چطور جواب فال خودمان را تفسیر کنیم؟ توی گرفتن فال حافظ، مهم درک و دریافتی است که خودشما از آن شعر دارید. درست مثل مشورت است. ممکن است یک حرف واحد را دو نفر مختلف، دو جور متفاوت بفهمند. چه برسد به شعر خواجه که معمولا چند وجهی و پر از معانی مختلف هم هست. این است که موقع فال، باید خودتان شعر را بخوانید (یا بشنوید) بعد خودتان به آن فکر کنید و با درک و دریافت خودتان، جواب را پیدا کنید. می پرسید چطوری؟ اینطوری: 1- گاهی هست که توی شعر اشارات واضحی دارد که این کار / نیت خوب است یا نه. مثلا اگر فالتان، غزل «دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود» آمد، تویش این بیت هست: «از دست برده بود خمار غمم سحر / دولت مساعد آمد و می در پیاله بود». خیلی واضح خواجه دارد می گوید وقت و بخت برای انجام این کار، جفت است و برو جلو خودم هوایت را دارم و دمت گرم و این حرف ها ولی اگر کتاب را باز کردید آمد که «قراری کرده ام با می فروشان / که روز غم بجز ساغر نگیرم» متاسفانه کارتان تمام است. 2- حالا اگر جوابتان خیلی واضح توی شعر نبود، راهش این است که به لغات و افعالی که توی شعر به کار برده شده دقت کنید. ببینید هیچ چیزی هست که به موضوع نیت شما ربط داشته باشد؟ مثلا اگر درباره خانه خرید در فلان محله مشورت خواسته اید، افعالی مثل خریدن و فروختن و ساختن و خراب کردن، لغاتی نظیر در و دیوار و داربست و حتی چیزهایی نظیر نشستن و خوابیدن (کارهایی که در خانه انجام می دهیم) می تواند به نیت شما مربوط باشد. بعد از پیدا کردن این قسمت های مرتبط، به مثبت یا منفی بودن فعل مربوطه توجه کنید. جواب معلوم می شود. مثلا با همان نیت اگر غزل «بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد» آمد، هول نکنید که خواجه چرا به مشاوره اقتصادی شما جواب عاشقانه داده! توی غزل بگردید، می توانیداین بیت را پیدا کنید: «ز سرو قد دلجویت مکن محروم چشمم را / بدین سرچشمه اش بنشان که خوش آبی روان دارد» توی مصرع دوم معلوم می شود که محله مورد نظر، چشم خواجه را گرفته. (تازه توی غزل، اشارات واضحی مثل این هم هست: «به فتراک ار همی بندی خدا را زود صیدم کن / که آفت هاست در تاخیر و طالب را زیان دارد» عرض نکردیم موضوعاتی مثل ضرورت خریدن هر چه سریع تر را خواجه حافظ هم می داند؟) 3- یک روش دیگر برای درک معنا و منظور فالتان، توجه به تصاویری است که خواجه در شعرش ساخته است. مثلا سر کتاب را باز می کنید و این بیت می آید: «گفتم خوشا هوایی کز باغ حسن خیزد / گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید». بیت همینجوری هم داد می زند که مثبت است، چون دوتا کلمه «خوشا» و «خُنُک» تویش آمده اما به جز این، خواجه دارد یک تصویری هم به شما می دهد: نسیمی که از توی یک باغ می آید قطع می شود و باد از سمت شهر می وزد. اینجایش دیگر یک خرده شبیه حرف های فروید و یونگ است. باید به این تصویر فکر کنید و ببینید این تصویر چی به یادشما می آورد. کل طالع بینی چینی (یی چینگ) همینطوری است: تصویری به شما می دهد، مثلا کوه بالای سر رودخانه و صاحب فال باید از دقت در این تصویر به معنای فالش پی ببرد. راهش خیلی توضیح دادنی نیست. مثل دیدن تصاویر سه بعدی است. توی یک لحظه ممکن است همه چیز برایتان واضح بشود. یک چند باری امتحان کنید، خودتان متوجه می شوید این روش چطور کار می کند

امارگیر سایت